تبليغاتX
جی جوک | مرجع جوک و اس ام اس در ایران
دعای خانمهای مجرد :
اللهم الرزقنا جوانک الرشید الغنی والصاحب المدرک و المسکن. راکب زانتیا.مطیع المر. لا خواهر و لا مادر. متخصص النظافت المنزل و ماهر بالتعویض الکهنﺔ الطفل الصغیر........................الخلاصه :الزن ذلیل.........!!!!

اعمال پس از باد دادن : خيره شدن به چشم هاي اطرافيان حفظ اعتماد به نفس تلاش براي از بين بردن بو تلاش براي ترك محل حادثه
يارو بالاي درخت چنار نشسته بوده ازش ميپرسن :اونجا چيكار ميكني؟ ميگه: دارم توت ميخورم.ميگن :احمق اينكه چناره!ميگه: خودتي! توت تو جيبمه!!!!!
نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه هفتم فروردین 1388 |
پسری از سربازی برای پدرش این طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"(شاید تکراری)
مردی بدهی و قرض زیاد داشت رفت ماشین مدل بالا خرید! زنش پرسید : آخه مرد با این وضعی که ما داریم چه وقت ماشین مدل بالا خریدن بود؟ مرد گفت : ماشینو خریدم تا سریع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!
مردی به مطب پزشک رفت و گفت: «آقای دکتر! چند وقتی است که بیماری فراموشی گرفته ام. چه کار کنم؟» پزشک:« اول بهتر است تا فراموش نکرده ای، ویزیت مرا بدهی.»
مشتری: « این کت چند است؟» فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.» مشتری: « وای! اون یکی چی؟» فروشنده: « دو تا وای!»
از مردی پرسیدند: «کباب را چطور می پزند؟» مرد جواب داد:« از آشپزی سررشته ندارم. آن را درست کنید، خوردنش را به شما یاد می دهم.»
بیمار:« آقای دکتر! انگشتم هنوز به شدت درد می کند!» دکتر: «مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟» بیمار: «چرا، پیچیدم دور انگشتم، ولی اثر نداشت!»
از کسی پرسیدند:« چند سال داری؟» گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!» مولوی، « مثنوی »

جملات کوچک به سبک انسان های بزرگ!!!
* دریا برای صرفه جویی در آب، کمتر موج می فرستد.
* روزگار غریبی است. یکی در آبپاش گلاب دارد و یکی در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فکرهایم تابعیت مغزم را از دست دادند.
* ساز شکسته را در دستگاه سکوت کوک می کنم.
* سیب به درخت چسبیده، به قانون نیوتن دهن کجی می کند.
* از دودلی خسته شده بودم، یکی از آنها را یدکی نگه داشتم.
* زنبور تنها پزشکی است که بدون معاینه به مریض آمپول می زند.
صاحب خانه:« آی کمک، کمک! دزد!» دزد:« داد نزن بابا! کمک لازم نیست، من با خودم چند نفر آورده ام.»
نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه هفتم فروردین 1388 |
شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری!
زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می کرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است!
ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.
نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه هفتم فروردین 1388 |
يه روز ..هه هه هه....يه روز يه تركه.هه هه هه.... ببخشيدالان خندم مياد بزار بعدا مي گم!!!!!
يارو داشته كبريت سوخته را هي ميكشيده به جلدش ولي روشن نمي شده , خيلي عصباني بوده دوستش به او ميگه : خوب شايد كبريته خرابه يارو ميگه : نه پدرسوخته چند لحظه پيش روشن شده بود .!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه روز غضنفر با برو بچه‌ها میرن کافی شاپ (امان از دوستای ناباب) اولی محکم میزنه رو میز و میگه یه کوکاکولا دومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پارسیکولا سومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پپسیکولا غضنفر هم برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه یه دراکولا !!!!!!
يارو ميره خواستگاري پدر عروس ميپرسه اين گل كه تو يقه كتتون گذاشتيد اذيتتون نميكنه؟ميگه نه ولي گلدونش كه تو شلوارمه اذيت ميكنه!!!!
طرفو برق ميگيره ميميره فاميلا سر قبرش با فاز متر فاتحه ميدن!
طرف شلوارش ميفته توآب آه ميكشه و ميگه حيف باداْيي كه توش ول كردم!
اصولا آدمها 3 دسته اند:دسته اول،دسته دوم،دسته سوم!!!!!
نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 |

غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
آرزوي سلامتي: روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد. او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.» شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودمیک مرده دوستش رو تو خيابون میبینه که، صورتش كبود شده و پاش ميلنگه و روي گلوش هم زخم شده، با نگراني بهش میگه: چي شده؟چه اتفاقی برات افتاده؟ بيا بریم ببرمت خونه اتون. دوستش میگه: لازم نکرده، تازه دارم از اونجا ميآم!
به غضنفر میگن: حالت چطوره؟ میگه: تازه موکتش کردم
غضنفرعقلش نمی رسیده، میره براش نردبان میاره
غضنفر حالت تهوع بهش دست میده، اون دست نمیده

نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 |
به <@> من تو <:]]><: نفهميدى؟مى گم: به چشم من تو ماهى…!
ببخشید که این موقع مزاحم تون شدم اطلا قصد اذیت نداشتم فقط می خواستم بگم شبها که ما می خوابیم اقا پلیسه بیدار
از سياه پوسته مي پرسن بدنت رو با چي مي شوري؟ مي گه با مشكين تاژ!
عروس وارد يه مجلس ميشه مادر شوهرش ميگه:صل الا محمد دشمنه جونم آمد. عروس جواب ميده:عقربه زير قالي خواستي پسر نياري !
يه روز يه لره با تركه شطرنج بازي مي كرد ، شاه دق مرگ ميشه !!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 |
يه روز 40 تا كله رو با 40 تا پاچه ميندازن تو ديگ و از تركه مي پرسن از كجا بدونيم كدوم پاچه مال كدوم كله است؟ تركه میگه: زير پاچه هارو قلقلك ميديم، هر كله ای كه خنديد مي فهميم مال اون پاچه است
به غضنفرمی گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه: اولا سگ ما گاز نمی گيره. دوما سگ ما هميشه بسته است. سوما اصلا ما سگ نداريم!
یه روز یه پسره رو میبرن کلانتری ، میگه چرا منو آوردین اینجا ؟؟ میگن واسه عرق خوری .. میگه پس چرا نمیارین بخوریم؟
تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه از همين بده
به تركه میگن خسته نشدین انقدر براتون جوک درست کردن میگه اینا واسه شما جوک واسه ما خاطره هست
نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 |